|
خیلی وقت بود که اپ نکردم همه بهم میگن ملیکا کی میخوای اپ کنی؟؟؟ این چند روز هی با خودم فکر میکردم اخه من چی بنویسم . بالا خره یه فکری به ذهنم رسید گفتم بذار از روی کتابهایی که از نمایشگاه کتاب گرفته بودم چیزهایی که حالا به نظر خودم قشنگ هستن رو بنویسم اخه من جمعه رفتم نمایشگاه کتاب چند تا کتاب خریدم حالا این کتابی که میخوام از روش براتون بنویسم بعضی از موضوعاتش قشنگه حالا امیدوارم که خوشتون بیاد. این داستان ( بخور بخور)  همیشه باید برای خوردن چیزی داشته باشی. هر وقت خوشحالی شکلات بخور. هر وقت خسته ای بستنی بخور. هر وقت سر حالی کیک بخور . هر وقت بی حالی پفک بخور. هر وقت نگرانی لواشک بخور. هر وقت حوصله ی درس و مشق نداری تخمه بخور. هر وقت سرگردانی برو سر یخچال . سیبی . خیاری. چیزی بخور. هر وقت هم چیزی برای خوردن نداشتی برو توی حیاط یا توی کوچه یا پارک هوا بخور . اما یادت باشه هیچ وقت از دست کسی کتک نخور!!!

دوستای خوبم می دونم که اپ قشنگی نبود اما امیدوارم تونسته باشم حوصلتونو با اپم سر نبرده باشم . اما فکر کنم بهتر از اینه که اپ نکنم و همون اپای قبلیم باشه . در هر صورت خوشحالم میکنید با نظراتتون .ممنون.   فعلا خداحافظ  
|